حافظ و شاه شجاع

بستن


حافظ و شاه شجاع

 

حافظ رند فرزانه شیراز را همگی به نکته سنجی و حاضر جوابی می شناسند و شرح جوابگویی او به امیر تیمور در گذشته در همین بخش رفته است.

روایت زیر نیز مربوط به همین سخندانی خواجه حافظ است که در تاریخ درج شده است.

خواندمیر داستانی از خواجه حافظ یدین شکل نقل میکند:«روزی شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت: ابیات هیچ یک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شرابست و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب و تلون در یک غزل خلاف طریقه ی بلغاست.خواجه گفت :آنچه بر زبان مبارک شاه می گذرد عین صدق و محض ثوابست اما مع ذالک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان دیگر پای از دروازه شیراز بیرون نمی نهد.بنا بر کنایت شاه  شجاع در مقام ایذا حافظ شده به حسب اتفاق در آن ایام آن جناب غزلی را  در سلک نظم کشیده که مقطعش چنین است:
گر مسلمانی چنین است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی

و شاه شجاع این بیت راشنید گفت : از مضمون این نظم چنان بر می آید که حافظ به قیام قیامت قائل نیست و بعضی از فقهاء حسود قصد نمودند که فتوا نویسند که شک در وقوع روز جزا کفر است...
حافظ مضطرب گشته نزد مولانا ابوبکر تایبادی که در آن اوان عازم حجاز بود و در شیراز اتشریف داشتند رفت و کیفیت قصد بد اندیشان را عرض نمود.مولانا فرمود که مناسب آن است که بیت دیگر مقدم بر این مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان چنین می گفت تا به مقتضاء آن مثل که نقل کفر ، کفر نیست از این تهمت نجات یابی.بنا براین خواجه حافظ این بیت را گفته و پیش از مقطع در آن غزل مندرج ساخت:
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده با دف و نی ترسایی

این چنین بود که حافظ توانست اتهام کفر و بی اعتماد بودن به روز قیامت را به غیر مسلمانی نسبت دهد و خود را از شر سخنان بیهوده معاندان رهایی بخشد.

این غزل به شماره 490 در دیوان حافظ ثبت شده است.

ورود کاربر

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت