سلاطین و فال حافظ

بستن


سلاطین و فال حافظ

 

تفأل زدن به دیوان خواجه ی شیراز از دل مشغو لی های رایج ایرانیان است که از دیر باز مرسوم بوده .

دوحکایت زیر نمونه ای مشهور از این تفأل زدن ها را در گذر از تاریخ بیان می کند:

  • حکایت اول :

شاه اسماعيل اشعار حافظ را زياد مي‌خواند و به فال حافظ بسیار معتقد بود.

مي‌گويند؛ روزي در شيراز به اتفاق يكي از اطرافیان متعصبش که به واسطه ی سماجت واصرارش در انجام امورمعروف به«ملامگس» بود،به زيارت قبر حافظ رفت.

ملامگس همين كه ارادت شاه را در حق حافظ بيش از حد معين ديد، دلتنگ شده، حافظ را پيرو مذهب تسنن خواند و اصرار فراوان نمود كه شاه امر به انهدام بقعه ی او فرمايد.

شاه وقتي ابرام ملا را در اين مورد زياده از حد ديد، انجام اين امر را موكول به تفال از ديوان حافظ فرمود و چون آن را گشود اين مطلع آمد:

جوزا سحر نهاد حمايل برابرم

يعني غلام شاهم  و سوگند مي‌خورم

شاه اسماعيل اين غزل را به مثابة شيعه بودن حافظ و سوگند وفاداري و بيعت به خود دانسته و بسيار خرسند شد و چون ملامگس باز در اصرار مبالغه نمود، شاه دوباره ديوان خواجه را گشود و اين بيت آمد كه درحقيقت روي سخن به ملا مگس داشت:

اي مگس عرصه ی سيمرغ نه جولانگه توست

عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري

بعد از آن ملا ديگر چيزي نگفت و خاموش ماند.

  • حکایت دوم :

شاه طهماسب اول به فال حافظ عقيده داشت. مي گويند روزي در يکي از باغ ها با انگشتري گران بها بازي مي کرد.

ناگهان از دست وي افتاد و هرچه جست و جو کردند آن را نيافتند سرانجام شاه به ديوان حافظ تفألي زد و اين بيت آمد:

دلي که غيب نماي است و جام جم دارد ز خاتمي*که دمی گم شود چه غم دارد؟

* : انگشتر

شاه از حسن مناسبت اين بيت بي اندازه شاد شد و از فرط تحسين دست بر زانوهاي خویش نواخت، از قضا انگشتري که در چين قباي او مخفي شده بود بر اثر اين حرکت بيرون افتاد.و معنای( دمی گم شدن ) آن انگشتر تحقق یافت.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت