ح مثل حاجی واشنگتن

بستن


ح مثل حاجی واشنگتن

 

ح مثل حاجی واشنگتن

تاریخ ایران روزگاری عجیب با شخصیت هایی گاه عجیب تررا ازسرگذرانده ویکی ازاین شخصیتها اولین سفیرایران در آمریکاست .آن هم به دوران پرفرازونشیب قاجارها که بلاهت و ناکارآمدی ذاتی شان معرف حضورهمگان هست.به هر روی حسینقلی خان صدرالسلطنه فرزند میرزاآقاخان نوری درسال 1267هجری شمسی به عنوان اولین سفیرایران در آمریکا به ینگه دنیا سفر کرد وچنان مضحکه ای در آنجاآفرید که روح تمام کمدی پردازان گذشته وآینده شادنمود.

حاجی واشنگتن لقب نامی این سفیراولیه ی ایران زمین در آمریکاست که ازکردارش درآن سرزمین کتابی نوشته وفیلمی توسط مرحوم علی حاتمی ساخته شد.

تا زمان ناصرالدين شاه مردم، البته غير از مردم کوچه و بازار، يعنی آن دسته از مردمی که مصدر امور بودند و سواد فارسی هم داشتند، می‌پنداشتند آمريکا به‌راستی در زيرزمين واقع است و اگر حدود دويست ذرع چاه بکنند به آمريکا خواهند رسيد، چنان که فتحعلی شاه قاجار در روز نهم فوريه 1809 ميلادی/ بهمن 1187 خورشيدی که "سر هارفورد جونس" نخستين سفير دولت انگلستان در ايران استوارنامه‌ی خود را با تشريفات مفصل در کاخ گلستان تقديم داشت، شاه ضمن پرس و جو از اوضاع جهان به‌خصوص انگلستان و وضع آن مملکت و طريقه‌ی حکومت پرسيد: راستی آقای سفير اين که می‌گويند ينگه دنيا زير زمين است حقيقت دارد و آيا اگر من دستور بدهم در اين قصر يک چاه دويست ذرعی بکنند به ينگه دنيا خواهم رسيد؟

  مستر جونس سفير انگلستان هاج و واج ماند و نمی‌دانست چه پاسخی به پادشاه ايران بدهد و به طوری که خود مستر جونس در صفحه ی 191 سفرنامه‌ی خود می‌نويسد شاه اصرار عجيبی داشت تا بفهمد چگونه ما زمين را کنده به آمريکا می‌رسيم و وقتی من گفتم ربطی به کندن زمين ندارد و ما با کشتی به آن مملکت سفر می‌کنيم، فتحعلی شاه اوقاتش تلخ شد و گفت معلوم می‌شود حواست پرت است، اين سفير عثمانی در تهران برايم قسم خورد اگر دويست متر زمين را بکنيم به ينگه دنيا می‌رسيم.

  خلاصه، تا زمان سلطنت ناصرالدين شاه مقامات ايران نمی‌دانستند آمريکا در کدام نقطه‌ی عالم واقع است و نام آن قاره را هم ينگه دنيا می‌گفتند تا اين که در سال 1883 ميلادی/ خورشيدی مستر آرتور رييس جمهور ايالات متحده‌ی آمريکا به فکر افتاد به ايران که هم مرز روسيه‌ی تزاری و عثمانی بود سفيری بفرستد و اين سفير در دربار پادشاه ايران نفوذ پيدا کند تا دست کم بتواند آمريکا را آن طور که هست به شاه و زمام‌داران ايران بشناساند. از اين رو مستر بنجامين را به سمت نخستين سفير و مامور ويژه در دربار ايران ايران تعيين کرد و به تهران فرستاد.

  بنجامين با تشريفات مخصوص به ايران وارد شد و با ناصرالدين شاه چندين جلسه ديدار کرد و در اين ديدارها که گاهی با حضور مترجم و گاهی بدون حضور مترجم بود(چون شاه زبان فرانسه را می‌دانست) دو طرف پذيرفتند دولت ايران برای ايجاد روابط حسنه سفيری به آمريکا گسيل دارد تا اين سفير بتواند ايران را آن طوری که هست به آمريکايی‌ها بشناساند و در ايجاد روابط صميمانه بين دو مملکت توفيق حاصل نمايد.

سال‌ها گذشت بنجامين تغيير پيدا کرد و به جای او مستر پرات به سمت سفير آمريکا در ايران تعيين گرديد. ناصرالدين شاه از روز نخستين ديدار با مستر پرات در فکر تعيين سفير لايقی افتاد و پس از مطالعات زياد و احضار چند تن از رجال نتوانست کسی را برای اين سمت مهم تعيين و به واشنگتن بفرستد. دليل عمده ی اين عدم موفقيت ترس عده‌ای از رجال بود که خيال می‌کردند اگر به آمريکا بروند مثل اين است که در ته چاه رفته‌اند و خروج از ته چاه هم مشکل است. به هر حال، چند ماه بعد ناصرالدين شاه توانست حاج صدرالسلطنه را که برادر ناظم الملک بود به اين سمت مهم منصوب و فرمان همايون را موشح کند و او را به دريافت يک طاقه شال کشميری مفتخر گرداند و با هدايای زياد و نامه‌های متعدد به آمريکا بفرستد.

   تا آن تاريخ برای نمونه يک ايرانی در آمريکا نبود و آمريکايی‌ها ايران را نمی‌شاختند و نمی‌دانستند در کدام نقطه‌ی عالم واقع است.

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

ورود کاربر

RSS مطالب

آمار سایت

آمار سایت

تعداد اعضای سایت

شما هم به ما بپیوندید.

عضویت رایگان است.

عضویت در سایت